close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان ته جاده
loading...

کتابخانه ناولیا

نام رمان : ته جاده نویسنده : ریحانا* کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub تعداد صفحات : ۳۶۴ خلاصه داستان : سوگل دختری زیبا و شیطون که عاشق امین ،…

تابلو اعلانات
برای خواندن کتابها توی گوشی های موبایل اندروید ،
ابتدا نرم افزار Moon+ Reader را اینجا یا در بازار دانلود کنید ،
سپس نسخه ی Epub کتاب را دانلود کنید و با نرم افزار Moon+ Reader باز کنید .

✿ می تونید رمان های مورد نظرتون رو توی قسمت کامنت های پست ها
درخواست کنید حتما قبل از درخواست از طریق جستجوگر گوگل جستجو کنید و مطممئن بشید
که این رمان از قبل روی وب قرار داده نشده.

✿✿ این وب سایت به نویسنده احتیاج دارد ✿✿
✿ درصورت تمایل به نویسندگی در وب سایت شرایط زیر را مطالعه کنید و سپس در قسمت کامنت ها یا آی دی یاهو بهم اطلاع بدین که نویسندتون کنم.

شرایط نویسندگی

1 - گذاشتن حداقل 1 پست در روز الزامی می باشد.
2 - فقط حق تایید کامنت های پست های خودتون رو دارید.
3 - گذاشتن هیچ پستی به جز رمان به حساب نمیاد.
4 - از فونت خیلی درشت که باعث میشه وب سایت بهم بریزه استفاده نکنید.
5 -قبل از گذاشتن پست از طریق جستجوگر گوگل که توی وب قرار داره مطلب مورد نظرتون رو جستجو کنید و مطمئن بشید که پستتون تکراری نیست.
6 - مطالب ارسالی شما می تونه کپی از سایت های دیگه باشه ولی باید حتما همراه با ذکر منبع باشند.
7 - به همراه با درخواست برای نویسندگی حتما یه آی دی یاهو یا آدرس وبلاگتونو باید بهم بدین.
8 - درصورت غیب شدن و پست نگذاشتن بیشتر از یک هفته بدون اطلاع قبلی از لیست نویسندگان حذف خواهید شد.
9 - برای نویسندگی حتما نام کاربریتون و رمز عبور رو بهم بدین.

در صورت هرگونه مشکل یا سوالی آی دی منو ادد کنید.

به خاطر قالب جدید قسمت نظرات رو در ادامه مطلب می تونید مشاهده کنید.

دانلود رمان ته جاده

مــهــلـا بازدید : 95 چهارشنبه 02 مهر 1393 نظرات ()

1 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نام رمان : ته جاده

2 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) نویسنده : ریحانا* کاربر انجمن نودهشتیا

3 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) حجم کتاب (مگابایت) : ۳٫۶ (پی دی اف) – ۰٫۳ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۳ مگابایت (epub)

11 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

4 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) تعداد صفحات : ۳۶۴

14 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) خلاصه داستان :

سوگل دختری زیبا و شیطون که عاشق امین ، دوست برادرش سامانه. مدتهاست که منتظر ابراز عشق از طرف امینه اما یک روز پسر داییش کامبیز از آمریکا برمیگرده و …

 

5 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

6 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) پسورد : www.98ia.com

7 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) منبع : wWw.98iA.Com

11 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) با تشکر از ریحانا* عزیز بابت نوشتن این رمان زیبا .

 

pdf دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

jar1 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

jar2 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

epub دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه EPUB)

 

21 دانلود رمان ته جاده | ریحانا* کاربر نودهشتیا (PDF و موبایل) قسمتی از متن رمان :

سخن اول:
گاهی وقتا دردها و غصه ها رو باید دست باد سپرد تا اونارو و به یه جای پرت و دور ببره…
گریه ها رو باید دست دریا سپرد تا در بستر خودش غرق کنه … و خنده ها روبه دست خورشید سپرد تا اونارو در جای جای این کره ی خاکی بتابونه…
گاهی وقتا باید در جاده ی زندگی فرمان ایست دادتا دوروبرمون رو ببینیم ومطمئن بشیم راه رو درست اومدیم…
و گاهی وقتا باید قدم هامون رو آهسته کنیم تا اونایی که عقب موندند به ما برسند و در کنار هم قدم برداریم و از کنار هم بودن لذت ببریم…
آهای … تویی که اول جاده،انتهای جاده و یا نیمه ی راهی … لحظه ای فکر کن و تصمیم بگیر. زندگیت و مرور کن و تصمیم بگیر … شاید این آخرین فرصت باشه…
فصل اول:
دست به سینه ایستاده بودم و به باغچه ی حیاط مدرسه خیره شده بودم.نه گلی توش بود نه چیزه قشنگی که جذبم کنه. نمیدونم اصلا برای چی اینجا ایستاده بودم. هرچند این باغچه به باغچه و گل و بوته ی حیاط خونمون نمیرسید. یعنی هیچ صفایی نداشت. تنها قشنگی که داشت این بود که رنگ و بوی حیاط مدرسه رو عوض کنه و یکم از خشکی درش بیاره که حداقل با افتخار سرت و بلند کنی و بگی حیاط مدرسه ی مام باغچه داره…
ـ چی تو رو محو خودش کرده حاجیه خانم؟
صدای پریناز بود که پشت سرم ایستاده بود و با خنده من رو نگاه میکرد.
من ـ نیشت رو ببند!
پریناز ـ نمیخوام جیگر … خب نگفتی؟
موهام که از زیر مقنعه بیرون زده بود رو تو بردم و گفتم:دلم برای مدرسه تنگ شده بود.داشتم از این فضای معنوی لذت میبردم!
بلند خندید و گفت: اوه … اونم کی تو؟ عمرا …
من ـ اولا مگه من چمه؟ دوما سلامت کو بی حیا؟
پریناز ـ اولا علیک سلام. دوما بگو چت نیست! سوما چند ساعت دیگه معلوم میشه. چهارما کو بقیه بروبچ؟
به سمت نیمکت خالی رفتم و نشستم پریناز هم.
من ـ پیشه مریم…ایشون دارن خاطرات شیرینه دوران عقدشون رو تعریف میکنند .بقیه هم به صحبت های جانانشون گوش فرا می دهند!
پریناز ـ اوه اوه اوه … بالاخره این دختر از ترشیدگی در اومد. به جون تو من همش نگرانش بودم. میگفتم آخرش این رو دستمون باد می کنه. حالا طرف کیه؟
تابی به گردنم دادم و گفتم: پسر خالشون …

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    چه نوع رمانی رو می پسندید؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 479
  • کل نظرات : 196
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • آی پی امروز : 54
  • آی پی دیروز : 41
  • بازدید امروز : 266
  • باردید دیروز : 142
  • گوگل امروز : 13
  • گوگل دیروز : 10
  • بازدید هفته : 408
  • بازدید ماه : 4,752
  • بازدید سال : 12,996
  • بازدید کلی : 157,221
  • کدهای اختصاصی