close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان بغض ترانه ام مشو

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو

منظره ای زیبا از سواحل بنگلادش منظره ای زیبا از سواحل کولالام پور منظره ای زیبا از سواحل بنگلادش

این متن قابل ویرایش می باشد:
تذکر برای استفاده از سئو قالب: ✿ بلاکهایی که استفاده نمیکنیداز قالب خارج کنید ✿ استایل انجمن در صورت عدم استفاده از قالب خارج کنید
خطای استاندارد قالب از کد نویسی نمی باشد وچندین بار چک شده است✿ سرعت بارگذاری قالب و استاندارد کد نویسی و سئو فوق العاده بالا می باشد
✿✿ از دست زدن به اجزای اصلی قالب یا برداشتن لینک طراح و سئو موجب ناراحتی ما می شود قطعا حرام خواهد بود ✿✿
معرفی و اخبار سایت
تابلو اعلانات
برای خواندن کتابها توی گوشی های موبایل اندروید ،
ابتدا نرم افزار Moon+ Reader را اینجا یا در بازار دانلود کنید ،
سپس نسخه ی Epub کتاب را دانلود کنید و با نرم افزار Moon+ Reader باز کنید .

✿ می تونید رمان های مورد نظرتون رو توی قسمت کامنت های پست ها
درخواست کنید حتما قبل از درخواست از طریق جستجوگر گوگل جستجو کنید و مطممئن بشید
که این رمان از قبل روی وب قرار داده نشده.

✿✿ این وب سایت به نویسنده احتیاج دارد ✿✿
✿ درصورت تمایل به نویسندگی در وب سایت شرایط زیر را مطالعه کنید و سپس در قسمت کامنت ها یا آی دی یاهو بهم اطلاع بدین که نویسندتون کنم.

شرایط نویسندگی

1 - گذاشتن حداقل 1 پست در روز الزامی می باشد.
2 - فقط حق تایید کامنت های پست های خودتون رو دارید.
3 - گذاشتن هیچ پستی به جز رمان به حساب نمیاد.
4 - از فونت خیلی درشت که باعث میشه وب سایت بهم بریزه استفاده نکنید.
5 -قبل از گذاشتن پست از طریق جستجوگر گوگل که توی وب قرار داره مطلب مورد نظرتون رو جستجو کنید و مطمئن بشید که پستتون تکراری نیست.
6 - مطالب ارسالی شما می تونه کپی از سایت های دیگه باشه ولی باید حتما همراه با ذکر منبع باشند.
7 - به همراه با درخواست برای نویسندگی حتما یه آی دی یاهو یا آدرس وبلاگتونو باید بهم بدین.
8 - درصورت غیب شدن و پست نگذاشتن بیشتر از یک هفته بدون اطلاع قبلی از لیست نویسندگان حذف خواهید شد.
9 - برای نویسندگی حتما نام کاربریتون و رمز عبور رو بهم بدین.

در صورت هرگونه مشکل یا سوالی آی دی منو ادد کنید.

به خاطر قالب جدید قسمت نظرات رو در ادامه مطلب می تونید مشاهده کنید.

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو

دانلود رمان بغض ترانه ام مشو

نام رمان :رمان بغض ترانه ام مشو

به قلم :shazde koochooloo

حجم رمان : ۵.۷۸  مگابایت پی دی اف ,۱.۵۳  مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۲۸  مگابایت نسخه ی جاوا , ۶۳۴  کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

بغض ترانه ام مشو

شبها که بغض میکنی دنیا سکوت میکنه
زمان به صفر میرسه زمین سقوط میکنه
شب ها که بغض میکنی به مرز مرگ میرسم
به گریه کوچ میکنم ببین چقدر بی کسم
دریایی از آرامشی من طرحی از خروش رود
زیباترین شعر جهان چشمان غمگین تو بود


فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

 :دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از shazde koochooloo با فرمت pdf

 :دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از shazde koochooloo با فرمت apk

 :دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از shazde koochooloo با فرمت java

 :دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از shazde koochooloo با فرمت jad

 ;دانلود رمان بغض ترانه ام مشو از shazde koochooloo با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

خنده های کشدار و پر از تزویرم میشه تکرار مکررات و روی صورتم بساط پهن میکنه و میشه ضمیمه سلامی که چاپلوسانه و با سعیی شگرف در صمیمی نشون دادنش به سمیه خانوم میدم… انرژی مثبتی که من صبح به صبح از جوابای پر و پیمون سمیه خانوم میگیرم واسه ساختن یه روز یه گردان آدم هم کفاف میده…زیرلبی…زیرچشمی… زیرعینکی …والا بلا من لایق این همه عزت و احترام پیچیده شده تو زرورق محبت نیستم سمیه خانوم… به خجالت نکشون این بنده حقیرو…
سمیه خانوم – کار پیدا کردی؟…داره سرماه میشه…فکر اجاره خونت هستی؟
– شما نگران نباشین…زیر سنگم که باشه من اجاره شما رو تمام و کمال پرداخت میکنم.
جوابی به مضحکی این جواب تو عمرم نداشتم که بدم…مگه سنگی هم هست که زیرش یه مشت پول خوابیده باشه؟…اصلا اگه با همون فرض معروف محال باشه من از کدوم گوری پیدا کنم این سنگو؟…اصلا اگه باشه مگه میشه کسی زودتر از من نرفته باشه سراغش؟…منم چت میزنم…چت میزنم و یه لبخند خل منشانه میزنم به چت زدنم…چت میزنم و بازم به یاد اجاره ای میفتم که باید سر ماه که موعد تمومیش پونزده روزه پرداخت کنم…من با این همه مشکل حق دارم که چت بزنم.
در آهنی رو پشت سرم آروم می بندم تا صدای داد من عادت کرده سمیه خانوم بلند نشه و یه مرحمتی به رفتگانم نکنه اول هفته ای تا غافلگیر بشن.
صدای زنگ موبایلم سوهانی میشه و مغزمو میتراشه…این هم آهنگه که این گوشی داره؟…بیشتر شبیه سوت بلبلی قاسم پسره بی کار سر کوچه است که با دیدن هر جنس لطیفی یه دهن میره تو کارش و آدمو تا دو روز دستشویی محتاج…یعنی کیه؟…شاید مزاحم…شاید اشتباهی…شاید…
دستم بعد از یه تجسس چند ثانیه ای توی کیف مشت شده بیرون میاد…مشتمو باز میکنم و به شماره حک شده روی صفحه نگاه میندازم…رندیش چشم نوازه…رندیش به فکرم میندازه که یه چند میلیونی بابتش رفته…رندیش به فکرم میندازه که عمرا با همچین شماره ای مزاحم باشه…رندیش به فکرم میندازه عمرا دیگه از این اشتباهیا به پست این خط ناجور من بخوره…دستم روی اتصال تماس میلغزه و گوشی می چسبه به گوشم از پس تار و پود مقنعه.
– بله بفرمایید.
– بیا خونه آقابزرگ…حالش خرابه.
دهنم باز شد که چیزی بگم ولی بوق ممتد زنگ زده تو گوشم دهنمو تحت فرمانش بست و گوشی از گوشم فاصله گرفت و جلوی چشمای تعجب زده من قرار گرفت…عجبا…بازم به مرام سمیه خانوم…کاری دست آدم داره جملشو ارتقا میده به درجه پاراگراف…اصلا کی بود؟…چه صدای نازی داشت…جالبه…جالبه و من دارم تازه کم کمک طعم این جلب بودنو مزه مزه میکنم…جالبه و اخمام میره تو هم…جالبه و اخمام میشه پوزخند…جالبه و دستام کنارم میفته… جالبه و نگام بی هدف میره پی آخر کوچه…جالبه و من فکرمیکنم که چرا امروز قاسم نیست تا با اون هنرنماییش اهالی محلو مستفیض کنه؟…جالبه و من امروز باید برم پی کار و به اون چندرغاز ته مونده حساب فکر کنم…جالبه و بعد از چندسال…راستی چندسال؟…اصلا چی گفت؟…گفت آقابزرگ؟…گفت حالش خرابه؟…گفت بیا خونه؟…اصلا چرا من بعد از این چندسال باید بیام؟…گفت آقابزرگ…گفت حالش خرابه…گفت بیا…نرم چه کنم؟…آقابزرگمه…حالش خرابه … میگه بیا…میگه خونه آقابزرگ…خونه خاتون…خونه دلبستگی و دل کندگی…خونه دل خون کرده من…خونه بی مرام من…
قدمای رفته برگشت…دستام کلید انداخت…سمیه خانوم با همون عادت که من خط به خطشو حفظم با تعجب نگام کرد.
– چیزی جا گذاشتی؟
– باید برم جایی…لباسم مناسب نیست…اومدم عوض کنم.
عجبا…به گمونم از نیروهای زحمت کش ساواک بوده…آدم میترسه جوابشو نده.
جلوی آینه وایمیستم و آخرین نگاهو به خودم میندازم…هی بدک نیست…تنها دست لباسیه که میشه آدم وار حسابش کرد…بی پولیه دیگه…بی پولی.
روسری سرمه ای با طرحای صورتی بد نیست…بد هم باشه مثلا من وسری در خور پوشیدن دیگه ای دارم؟…مانتوی صورتی و شلوار جین سرمه ای خیلی وقته که گوشه کمدم خاک خورده و دلش آب شده واسه به تن شدن…جایی رو نداشتم…ولی الان خونه آقابزرگه…تیپ و قیافه یعنی اصل سرمایه…نداشته باشی حکم ورود یعنی برو خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه.
دستم میره طرف ریملو میکشم به مژه هام… آخرین باری که به خودم رسیدم کی بود؟…دو سال پیش؟…همینه آره.. . تقویم ذهنم فقط دوسال پیش به این ور رو خوب حالیشه…مدادو تو چشمم میکشم و چشام درشت تر به نظر میاد… نمیخوام شکست خورده به نظر بیام…رژ لب کمرنگ رو به لبام میکشم…شکست خورده بودنم که نباید تو قیافه ام داد بزنه…رژ گونه به صورت بی رنگ و روم حالت میده…من این دو سالو خودم گذروندم…تونستم…حتی مدرک گرفتم…بذار دم کوزه یه چکه آبی بهت برسه…خب مگه چیه؟…لیسانس معماری که کم چیزی نیست…باشه با تو نمیشه درافتاد.
از اتاقم که بیرون رفتم سمیه خانوم با اون میکروسکوپش دقیق روی لام پهنم کرد و ذره ذره وجودمو برد زیر ذره بین پر قدرتش…ابروهای نازکش بالا پرید و من خندمو قورت دادم.
– سمیه خانوم دیگه کاری ندارین؟…من برم دیگه.
یه سر تکون داد و منم از در زدم بیرون…حالا تا فرمانیه چطور پول تاکسی بدم؟

رمان بغض ترانه ام مشو

نویسنده: Mahla | تاریخ : چهارشنبه 20 خرداد 1394 بازدید : 1015
ادامه مطلب
نظرات پست

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتی

مطالب مرتبط