close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان روزهای سرد برفی
loading...

کتابخانه ناولیا

نام رمان :رمان روزهای سرد برفی به قلم :فهیمه رحیمی حجم رمان : ۲.۵۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۱۰ کیلو بایت نسخه ی epub خلاصه ی از داستان رمان: آی آدمها آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!یک نفر در آب دارد می سپارد جان یک نفر دارد…

تابلو اعلانات
برای خواندن کتابها توی گوشی های موبایل اندروید ،
ابتدا نرم افزار Moon+ Reader را اینجا یا در بازار دانلود کنید ،
سپس نسخه ی Epub کتاب را دانلود کنید و با نرم افزار Moon+ Reader باز کنید .

✿ می تونید رمان های مورد نظرتون رو توی قسمت کامنت های پست ها
درخواست کنید حتما قبل از درخواست از طریق جستجوگر گوگل جستجو کنید و مطممئن بشید
که این رمان از قبل روی وب قرار داده نشده.

✿✿ این وب سایت به نویسنده احتیاج دارد ✿✿
✿ درصورت تمایل به نویسندگی در وب سایت شرایط زیر را مطالعه کنید و سپس در قسمت کامنت ها یا آی دی یاهو بهم اطلاع بدین که نویسندتون کنم.

شرایط نویسندگی

1 - گذاشتن حداقل 1 پست در روز الزامی می باشد.
2 - فقط حق تایید کامنت های پست های خودتون رو دارید.
3 - گذاشتن هیچ پستی به جز رمان به حساب نمیاد.
4 - از فونت خیلی درشت که باعث میشه وب سایت بهم بریزه استفاده نکنید.
5 -قبل از گذاشتن پست از طریق جستجوگر گوگل که توی وب قرار داره مطلب مورد نظرتون رو جستجو کنید و مطمئن بشید که پستتون تکراری نیست.
6 - مطالب ارسالی شما می تونه کپی از سایت های دیگه باشه ولی باید حتما همراه با ذکر منبع باشند.
7 - به همراه با درخواست برای نویسندگی حتما یه آی دی یاهو یا آدرس وبلاگتونو باید بهم بدین.
8 - درصورت غیب شدن و پست نگذاشتن بیشتر از یک هفته بدون اطلاع قبلی از لیست نویسندگان حذف خواهید شد.
9 - برای نویسندگی حتما نام کاربریتون و رمز عبور رو بهم بدین.

در صورت هرگونه مشکل یا سوالی آی دی منو ادد کنید.

به خاطر قالب جدید قسمت نظرات رو در ادامه مطلب می تونید مشاهده کنید.

دانلود رمان روزهای سرد برفی

مــهــلـا بازدید : 804 چهارشنبه 20 خرداد 1394 نظرات ()

نام رمان :رمان روزهای سرد برفی

به قلم :فهیمه رحیمی

حجم رمان : ۲.۵۲ مگابایت پی دی اف , ۱.۲۲ مگابایت نسخه ی اندروید , ۱.۰۸ مگابایت نسخه ی جاوا , ۴۱۰ کیلو بایت نسخه ی epub

خلاصه ی از داستان رمان:

آی آدمها
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید!
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دایم می زند
روز این دریای تند
و


:فرمت رمان:pdf,apk,java,epub

: دانلود رمان روزهای سرد برفی از فهیمه رحیمی با فرمت pdf

: دانلود رمان روزهای سرد برفی از فهیمه رحیمی با فرمت apk

: دانلود رمان روزهای سرد برفی از فهیمه رحیمی با فرمت java

: دانلود رمان روزهای سرد برفی از فهیمه رحیمی با فرمت jad

: دانلود رمان روزهای سرد برفی از فهیمه رحیمی با فرمت java (پرنیان)

: دانلود رمان روزهای سرد برفی از فهیمه رحیمی با فرمت epub

صفحه ی اول رمان:

خواب با قدرت خواندن ادامه بیت را از چشمم ربود و با مهارت دست در یقه ام انداخت و گردن باریک و ضعیفم را به زیر پنجه های قوی اش فشرد. بگونه ای که صدای تق مهره های گردنم را شنیدم و دردی که مثل صاعقه در سر و گردانم پیچید هشداری بود که بفهمم با حریفی نیرومند روبرو هستم. و علی رغم میلم باید بازی را به او واگذار کنم و مغلوبش شوم کتاب را برهم گذاشتم . از پشت میز تحریر کهنه، ارث رسیده از پدر زیر چشمی نگاهی اجمالی به اتاق انداختم. بوی فتیله سوخته بخاری بینی ام را آزارد. بسختی از روی صندلی بلند شدم که صدای جیر جیرش بلند شد. سلانه، سلانه، از اتاق بیرون آمدم. روی پله سیمانی سرد که مرا به طبقه بالا و اتاق خواب می رساند پا نگذاشته بودم که چشم نیمه بازم به حیاط و دانه های سفید برف افتاد که آرام و سبک فرو می افتاد. در برابر برف پایم از رفتن باز ایستاد . دوست داشتن توان آن را داشتم که می ایستادم و نگاه می کردم اما حریف با فشار دیگری بر گردن وادارم نمود دیده از این منظره بدیع برگیرم و با خود رویای شب برفی را همراه کنم. با کمک نرده بالا می رفتم و در ذهن تعداد پله ها را شماره می کردم، یک، دو، سه، پایم پله چهارم را لمس نکرده بود که صدای زنگ در حیاط بگوشم رسید. گوش تیز کردم صدایی نبود. فکر کردم اشتباه کرده و دچار وهم شده ام. پایم که پله را لمس کرد بار دیگر صدای زنگ آمد. نخیر اشتباهی در کار نبود و براستی کسی در پشت در ایستاده بود. در آن لحظه مسافت راهرو تا حیاط و در خانه بعید بنظرم آمد. حال رفتن و در گشودن را نداشتم، خواستم بی اعتنا خود را به نشنیدن بزنم که شعر نیما مرا به جای میخکوب کرد،
آی آدمها که بر ساحل نشسته و خندانید
یک نفر در آی دارد می سپارد جان
به جای یک غریق، کسی در زیر بارش برف ایستاده بود و چشم به گشوده شدن در داشت . وجدان به خواب نرفته نهیبم زد و وادارم نمود تا تمام قوایم را متمرکز کنم و با صدای نسبتا بلند بگویم، کیه؟
جز صدای خودم که در هال پیچید صدایی نشنیدم. از آن فاصل بعید بود که کسی صدایم را بشنود. در هال را باز کردم و چشمم به مقدار برف باریده افتاد. سطح حیاط کاملاً سفیدپوش بود، گویی ساعتهای مدید بود که می بارید. با امید اینکه فرد منتظر ناامید شده و رفته باشد تکرار کردم که کیه؟ اما او گویی بیشتر از من گوش خوابانده بود تا صدایی را بشنود. بلافاصله گفت:
لطفا باز کنید. غریبه نیستم. مالکان همسایه تان هستم.
دیگر نمی تواسنتم وجود همسایه را نادیده بگیرم. ژاکتم را با غیظ به خود پیچیدم و با دمپایی قدم به حیاط گذاشتم. سردی برف لرزه بر اندامم انداخت و پایم را کرخ کرد. زیر لب ماکان را لعنت کردم و در حیاط را گشودم. سعی ام بر این بود که خشم را زیر لبخندی که به زور بر لب اوردم پنهان کنم و خود را وشحال نشان دهم.
آقای مالکان شال گردنش را تا زیر چشم بالا کشیده بود و فقط دو چشمش را که در تاریکی مثل کرم شبتاب می درخشیدند بیرون گذاشته بود.

رمان روزهای سرد برفی

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    چه نوع رمانی رو می پسندید؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 479
  • کل نظرات : 196
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • آی پی امروز : 54
  • آی پی دیروز : 41
  • بازدید امروز : 238
  • باردید دیروز : 142
  • گوگل امروز : 13
  • گوگل دیروز : 10
  • بازدید هفته : 380
  • بازدید ماه : 4,724
  • بازدید سال : 12,968
  • بازدید کلی : 157,193
  • کدهای اختصاصی