close
تبلیغات در اینترنت
دانلود رمان شریعتی،ملک
loading...

کتابخانه ناولیا

نام رمان : شریعتی، ملک! نویسنده : فرزانه گل پرور کاربر انجمن نودهشتیا حجم کتاب : ۶۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK) ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK تعداد صفحات : ۲۸۶ خلاصه داستان : رمان در مورد زندگی یه…

تابلو اعلانات
برای خواندن کتابها توی گوشی های موبایل اندروید ،
ابتدا نرم افزار Moon+ Reader را اینجا یا در بازار دانلود کنید ،
سپس نسخه ی Epub کتاب را دانلود کنید و با نرم افزار Moon+ Reader باز کنید .

✿ می تونید رمان های مورد نظرتون رو توی قسمت کامنت های پست ها
درخواست کنید حتما قبل از درخواست از طریق جستجوگر گوگل جستجو کنید و مطممئن بشید
که این رمان از قبل روی وب قرار داده نشده.

✿✿ این وب سایت به نویسنده احتیاج دارد ✿✿
✿ درصورت تمایل به نویسندگی در وب سایت شرایط زیر را مطالعه کنید و سپس در قسمت کامنت ها یا آی دی یاهو بهم اطلاع بدین که نویسندتون کنم.

شرایط نویسندگی

1 - گذاشتن حداقل 1 پست در روز الزامی می باشد.
2 - فقط حق تایید کامنت های پست های خودتون رو دارید.
3 - گذاشتن هیچ پستی به جز رمان به حساب نمیاد.
4 - از فونت خیلی درشت که باعث میشه وب سایت بهم بریزه استفاده نکنید.
5 -قبل از گذاشتن پست از طریق جستجوگر گوگل که توی وب قرار داره مطلب مورد نظرتون رو جستجو کنید و مطمئن بشید که پستتون تکراری نیست.
6 - مطالب ارسالی شما می تونه کپی از سایت های دیگه باشه ولی باید حتما همراه با ذکر منبع باشند.
7 - به همراه با درخواست برای نویسندگی حتما یه آی دی یاهو یا آدرس وبلاگتونو باید بهم بدین.
8 - درصورت غیب شدن و پست نگذاشتن بیشتر از یک هفته بدون اطلاع قبلی از لیست نویسندگان حذف خواهید شد.
9 - برای نویسندگی حتما نام کاربریتون و رمز عبور رو بهم بدین.

در صورت هرگونه مشکل یا سوالی آی دی منو ادد کنید.

به خاطر قالب جدید قسمت نظرات رو در ادامه مطلب می تونید مشاهده کنید.

دانلود رمان شریعتی،ملک

مــهــلـا بازدید : 192 چهارشنبه 01 مهر 1394 نظرات ()

نام رمان : شریعتی، ملک!

نویسنده : فرزانه گل پرور کاربر انجمن نودهشتیا

حجم کتاب : ۶۳ (پی دی اف) – ۰٫۲ (پرنیان) – ۰٫۸ (کتابچه) – ۰٫۲ (ePub) – اندروید ۰٫۷ (APK)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، ePUB ، APK

تعداد صفحات : ۲۸۶

خلاصه داستان :

رمان در مورد زندگی یه مادره ! یه مادر که چند سال قبل دخترشو تو خیابون شریعتی ، ملک ازش میدزدند .
در مورد زندگی یه مادر با آدم های اطرافش . آدم هایی که همه دست به دست هم میدن و آینده این زنو نابود می کنند .
آدم هایی که با اشتباهات خیلی کوچیک ، اشتباهات خیلی بزرگو رقم می زنند .
آدم هایی که وقتی اونا رو کنار خودتون می بینید راحت از کنارشون رد میشین ، میدونید چرا ؟ چون بیشتر ما آدم ها فکر می کنیم اتفاقات بد را آدم هایی که به قول معروف شیشه خورده دارن رقم می زنن در صورتی که ضربه بزرگ رو ممکنه یه نفر که اصلا نمی بینیدش بزنه . در این رمان زندگی این زن به تصویر کشیده می شه .

 

قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و ePUB (کتاب اندروید و آیفون) – APK (اندروید)

 

دانلود کتاب برای کامپیوتر (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای کلیه ی گوشی های موبایل (نسخه PDF)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه پرنیان)

دانلود کتاب برای موبایل (نسخه کتابچه)

دانلود کتاب برای موبایل اندروید و آیفون (نسخه ePUB)

دانلود کتاب برای اندروید (نسخه APK)

 

قسمتی از متن رمان :

سال ۱۳۷۴ :
زن چادر چیت گلدارش رو جمع کرد و با دست پشت کمرش بست ،لباس ها را با وسواس از تشت فلزی کنارش برداشت ، با تمام
قدرتش تکان داد تا صاف شود می خواست روی طنابی که گوشه حیاط بسته شده بود پهن کند ، اول انگشت اشاره اش را کشید به طناب
تا ببیند خاک دارد یا نه ! با دیدن خاک روی طناب لباسی را که برداشته بود را انداخت داخل تشت ، داد زد :
ـ اعظم ! اعظم !
دختری حدودا ۱۵/۱۶ ساله بچه به بغل جواب داد :
ـ بله
زن دستش را زد به کمرش :
ـ چقدر بگم به جایی که انقدر سرتو بکنی تو کتابات دستمال بردار خونه رو تمیز کن !
اعظم با خودش گفت :
ـ من که کتاب دستم نیست ! خوبه دارم بچه داری می کنم !
زن بلند گفت :
ـ زیر لب به من بد و بی راه نگو ! برو یه دستمال خیس کن بیار به این طناب بکش !
زن کمرش را گرفت نشست لبه پله ، شروع کرد غرغر کردن :
ـ خسته شدم ! هی بشور ! هی کار کن !
چهره درکشید و دستش را با آن یکی دستش ماساژ داد :
ـ آخرش که چی ؟ هیچی !
اعظم بچه را گذاشت زمین ، رو به بچه مهربان گفت :
ـ خراب کاری نکنی خواهری ، الان میام !
رفت سمت حوضه حیاط ، دستمالی که روی شیر آب پهن شده بود برداشت ، نمدار کرد ، آمد سمت طناب ، از گوشه طناب آهسته شروع
کرد به کشیدن . زن بلند گفت :
ـ محکم بکش ! مگه دستات جون نداره !

ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
تبلیغات
Rozblog.com رز بلاگ - متفاوت ترين سرويس سایت ساز
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • نظرسنجی
    چه نوع رمانی رو می پسندید؟





    آمار سایت
  • کل مطالب : 479
  • کل نظرات : 196
  • افراد آنلاین : 1
  • تعداد اعضا : 26
  • آی پی امروز : 54
  • آی پی دیروز : 41
  • بازدید امروز : 260
  • باردید دیروز : 142
  • گوگل امروز : 13
  • گوگل دیروز : 10
  • بازدید هفته : 402
  • بازدید ماه : 4,746
  • بازدید سال : 12,990
  • بازدید کلی : 157,215
  • کدهای اختصاصی